قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2660

تاريخ الفي ( فارسى )

را به شرف الدّوله مسلم بن قريش داده بود و بعد از فوت شرف الدّوله ، سلطان بركيارق آن را به اقطاع بهاء الدّوله ثروان بن وهب ، كه از رؤساى بنى عقيل بود ، داده و اين بهاء الدّوله در حلّه با سيف الدّوله مىبود و هميشه به زيارت او مىرفت و ميانهء ايشان الفت و اتحاد زياده از حدّ بود . بعد از آنكه به واسطهء آنكه سيف الدّوله دختر خود را ، كه مكرّر به بهاء الدّوله خطبهء آن كرده بود و سيف الدّوله قبول آن نمىكرد ، به يكى از بنى اعمام بهاء الدّوله تزويج نمود ، ميانهء ايشان مصادقت به منافرت و مخالفت انجاميد و كار به آنجا رسيد كه بهاء الدّوله بنى عقيل را جمع كرده با يكديگر سوگند خوردند كه در مخالفت سيف الدّوله متّفق اللّفظ و المعنى بوده باشند . و چون اين معنى ، به سيف الدّوله رسيد ، او نيز در مقام آزار و اهانت ايشان شده در طرفگى نمود . و چون اين جماعت در حلّه مىبودند و با سيف الدّوله ، كه والى آن بلده بود ، مقاومت ايشان ممكن نبود ، بالضّروره بهاء الدّوله ثروان به حجّ رفت و بعد از مراجعت از آنجا در راه بيمار شد و مىخواست كه به هيت رود كه سيف الدّوله جماعتى را بر سر راه او فرستاد و او را به حلّه آورده به موكّل سپرد كه : تا مدينهء هيت را به من تسليم نكنى از دست من خلاص نخواهى شد . بندگان بهاء الدّوله ثروان چون چاره غير از تسليم نداشتند حاجب خود را با مكتوبى ، كه به جانب نايب خود محمّد بن رافع بن نفاع نوشته بود ، فرستاد كه مدينهء هيت را تسليم پسر امير سيف الدّوله كه متوجّه آن صوب است نمايد . و چون دبيس بن سيف الدّوله همراه حاجب بهاء الدّوله به آنجا رسيده مكتوب او را به محمّد بن رافع رسانيد محمّد بن رافع مطلقا به مضمون كتابت بهاء الدّوله التفات ننموده در مقام ممانعت و مدافعت دبيس بن سيف الدّوله شده او را در آن شهر تمكين نداد . بنابراين ، دبيس بن سيف الدّوله بازگشته پيش پدر خود آمد . و چون در اين سال ، سيف الدّوله واسط را گرفت در حين مراجعت با لشكرى آراسته به جانب هيت رفت و آن بلده را به حوزهء تصرّف خود آورده به پسر عمّ خود ثابت بن كامل سپرد . و در ماه شعبان اين سال ، سديد الملك وزير خليفه را به واسطهء جهل او با مورد ديوانى از وزارت عزل نموده چندگاه در حبس كردند و مهمّ وزارت را به امين الدّوله سعد بن موصلايا حواله فرمودند . قبل از عزل سديد الملك به چند روز ، در خانهء عميد الدّولة بن جهير ، كه سديد الملك در آن سراى ساكن بود ، عيسى غزنوى كه از مشاهير وعاظان زمان بود حاضر شد و بندگان سديد الملك او را تكليف وعظ نمود . عيسى در اثناى وعظ و نصايح سودمند ، روى به سديد الملك آورده گفت : من شرب من رمقة السّلطان تنفتله حرق و لو كان بعد مدّة ، يعنى : هركه بياشامد از شورباى سلطان لبهاى او البتّه مىسوزد و اگرچه بعد از مدّتى باشد . بعد از آن به سراى عميد الملك وزير اشاره كرد و اين آيهء كريمه را كه وَ سَكَنْتُمْ فِي مَساكِنِ